تبســـــــــم زندگی

لبخند زیبای و ملیح زندگــــــی مامان و بابا

دنیای دو سالگی

زمان زیادی تا دوسالگی دخترک شیرین زبانمان نمانده..این روزها خانه مان پر شده از قهقه های جانانه و حرف های کودکانه و شور و هیجان و بازی و شیطنت دلبرکان شیرینم..حالا هر روزی که شروع می شود مثل روز قبلمان نیست..عزیز دل مادر هر روز با یک توانایی و پیشرفت جدید شگفت زده مان می کند..   حالا دیگر آن نوپای کنجکاو چند ماه پیش برای خودش کودکی شده که دارد تمرین استقلال می کند و می خواهد هر کاری را آن طور که دلش می خواهد انجام دهد..غذا را باید خودش به تنهایی بخورد..آب را هم در لیوان کوچکش ، آن هم کم کم و با قاشق باید بنوشد!!..سعی می کند خودش جوراب به پا کند..خزانه لغاتش چندین برابر شده، اگر چه کماکان خیلی از لغات این زبان کودکانه را من می فه...
8 مهر 1394

خداحافظی با شیر مادر

22 ماه شیرین ...نفس به نفس هم...نعمتی است دخترم... اما دیگر وقت خداحافظی رسیده... از شیر گرفتن سخت است، مسئولیت سنگین و عذاب آوری است که من میدانم درست است و بایدی در پسش پنهان است، اما تو نمیدانی، بایدش را درک نمیکنی و تا مدت های مدید هم در خلوت قلبی ات مرا برای آن نمی بخشی.  می دانم که شیر مادر نخستین چیزی است که تو پس از زمینی شدنت جایگزین همه آن داشته های از دست رفته کردی و به واسطه گری اش با دنیا آشتی نمودی.  می دانم که برای تو تنها خود شیر مطرح نیست، شیر خوردن یعنی آغوش، مهر مادری ،آرامش، خواب،رویا و همه دار و ندارت... اما چاره ای نیست دخترم... برایت از خداوند بزرگ رزق و رو...
8 مهر 1394

بدون عنوان

سلام سلام به خوشگلم دردونه خانم 21 ماهگیت مبارک عزیز دل مامان و بابا داره روز به روز بزرگتر میشه وشیرین تر. اسم تو را فریاد خواهم زد و میگویم    دوستت دارم    میخواهم فریاد بزنم از ته دل فریاد بزنم فریاد بزنم و زیباترین کلمه را بگویم دوستت دارم تبسم  کوچولوی من بووووووووووووووووووووووووووووووووس   بووووووووووووووووووووووس  بوووووووووووووووووس بوووسس بوس ...
29 مرداد 1394

روز دختر

دخترم دردانه ی زیبایم عزیز تر از جانم پاره تنم دوستت دارم ... صدای دلنوازت را نگاه معصومانه ات را شیطنت های کودکانه ات گریه های بی کینه ات را دل پاک و مهربانت را همه را دوست میدارم می دانی... تو مژدگانی همه ی مهربانی های عالمی تو بهترین همدم و مونس و با محبت ترین پرستار عالمی تو ارزنده ترین هدیه خدا بر روی زمینی و در یک کلام تو رحمت کاملی تو را با همه ی وجود دوست میدارم دخترم همیشه خوب باش خوب بمون و شاد باش روزت مبارک همه ی وجودم   تبسم عزیزم ...
25 مرداد 1394

جشن بای بای پوشک

انگار همین پارسال بود که توی ماه مبارک روضان دندانهای دخمای در آمد و جشن دندونی گرفتیم و هم افطاری دادیم توی تاریخ 14 تیر جشن گرفتیم حالا امسال در تاریخ 12 تیر ماه 94 واسه دخملی جشن پوشک گرفتیم و چون تبسم اعلان خطز میکنه و خودش جیشش رو میگه واسش هدیه آوردن بابا عباس و مامانی : عروسک بابا محمود و مامان فرزانه: عروسک مادر: لباس عمه زهرا و علی: عروسک دسن همگی درد نکنه ممنونیم این هم از عکس ها اینم عروسک بابا محمود لباس مادر عروسک بابا عباس عروسک عمه از راست به چپ: عمو داوود- بابای عمو داوود- بابا محمود- بابا عباس- عمو علی ...
20 تير 1394

دندانهای نیش

سلام به همه دوستای گلم توی پست قبل نوشتم که می خوام تبسم رو از پوشک بگیرم  و همین کارم کردم خداررا شکر  توی این کار موفق شدم                 خوب روزای اول  متوجه نبود هنوز فرق پوشک داشتن و نداشتن رو نمی دونست منم فرش های سالن و آشپزخانه رو جمع کردم و یه هفته توی خونه بودم واسه این کار دلم می خواست خودش بفهمه وقتی جیش میکنه چه اتفاقی می افته خودش جیش خودش رو ببینه و منم بدون اینکه دعواش کنم واسش توضیح می دادم که این چی هست بچه ها خیلی با هوش هستن زود می فهمند  خدا راشکر تبسم خیلی زود متوجه شد که اگه جیش داره باید بره توی حمام بچم خودش شلوارش ر...
30 خرداد 1394

از پوشک گرفتن تبسم

13 خرداد مصادف شده بود با نیمه شعبان و عروسی نوه دایی مامان و بابام بود توی گلپایگان به همین خاطر من و تبسم جونی و بابا احمد و دایی رسول و زندایی و مامان ی و بابا عباس همگی راهی گلپایگان شدیم جای همگی خالی دیدار از فامیل ها و دیدن خاله مریم و امیر عباس و عزیز و آقاجون و دایی مسعود و سجاد خالی از لطف نبود وقتی با خاله مریم در مورد تبسم و اینکه خودش پوشکش رو در میاره و یه جورایی بهمون می فهمونه که جیش کرده و توی خواب جیش نمی کنه خاله مریم با قاطعیت گفت که از پوشک بگیرش و از تجربیات خودش گفت که امیر عباس یک سالش بود از پوشک گرفتمش و از سن 18 ماهگی تا 20 ماهگی بهترین زمان از پوشک گرفتن بچه هاست و.......... به توصیه های خاله مریم شنبه...
18 خرداد 1394

از ماه اردیبهشت بگم (تولد علی)

    از ماه اردیبهشت بگم با اتفاقات بسیار خوبش از تولد علی و رفتن خودمون به مشهد و شمال یه سفره پیش بینی نشده درماه مبارک رجب و شعبان به پا بوس امام رضا (ع) رفتن با وجود اینکه واکسن تبسم رو هم داشتیم خیلی دلم نبود که بریم ولی وقتی دکترش گفت می تونید واکسنش رو چند روز دیر تر بزنید دلم راضی شد و اما رضا (ع) ما رو طلبید جای همگی خالی بسیار خوش گذشت ایندفعه هم با ماشینهای خودمون رفتیم عصر روز 26 اردیبهشت حرکت کردیم شب طبس خوابیدیم شهر 27 مشهد بودیم هتل آپارتمان شایگان خ امام رضا 18 روز 30 هم مشهد رو ترک کردیم و راهی شمال شدیم عصر یک خرداد هم اصفهان بودیم سفره یک هفته خوبی بود بقیه در ادامه مطالب ...
9 خرداد 1394

روز پدر

دخـــــتر که باشی میدونی  اولین عشق زندگیت پــــــــــدرته... دخـــــتر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پــــــــــدرته.... دخـــــتر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری و بعدش دیگه از هیچی نترسی دستای مهربون و گرم پــــــــــدرته.... دخـــــتر که باشی میدونی همه دنیا پــــــــــدرته... دخـــــتر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی ،  چه کنارت باشه یا نباشه قویترین فرشته نگهبان زندگیت پــــــــــدرته.....   روز پدر واسه پدر خودم و پدر شوهرم دمپایی چرم راحتی مردانه خریدیم مبارکشون باشه و به سلامتی بپو...
13 ارديبهشت 1394