تبســـــــــم زندگی

لبخند زیبای و ملیح زندگــــــی مامان و بابا

شعر

  به نام خدا   برای دخترم تـــــبسم     ** دختری دارم بهتراز برگ درخت ** بهتر از مهتاب بوی خوش گیسویش، عطر شب بوهاست نرم تر ز حریر و دیباست ابریشم زلفانش شب پرستاره است مشکی چشمانش نوازشگر روح من است ملودی خنده هایش *** دخترکم ، شاپرکم گلبرگ گل یاسم من بی تو خالی از هر احساسم سردم، ساکتم، مرده ام ! من نباشم بی تو من با تو سرمست از عطر یاسم من با تو پر از احساسم گرمم ، پرشورم ، زنده ام ! من با تو خوشبختم با تو ای بهترین هدیه دورانم میکنم هزاران شکر به درگاه یزدانم ... ******************...
25 بهمن 1393

اولین آسیابها

بالاخره مرواریدهای درشت آسیا هم در صدف زیبای دهان کوچک شیرین دخترکم رونمایی کردند! بدغذایی ، بهانه جویی و انگشتهایی که غالب اوقات در قسمت عقب دهان در حال جویده شدن بودند ..نشان از رویش دندانهای نهم و دهم داشت و نهایتا لمس جسمی سخت در لثه های نرم و نازک ملوسکم در فک بالا این حدس را به یقین تبدیل کرد.. و حالا با رویش اولین دندانهای جونده می توان امید داشت که نخودی کوچولوی من از طعم یکنواخت و تکراری غذاهای میکس شده خلاص شود و کم کم بتواند همراه بقیه اعضای خانواده از غذای سفره بخورد و بر تنوع غذاییش افزوده شود..   خیلی واسم جالب بود دندون نیش دخملی هنوز در نیومده آسیابهش رشد کردن منم منتظره آسیابهاش نبودم متوجه...
15 بهمن 1393

من و تبسم

زمستان امسال هم به نیمه رسید..زمستانی که البته هیچ شباهتی به زمستانهای پربرف کودکی هایمان نداشت.. طبق معمول هر سال از حالا شمارش معکوس من هم برای سپری شدن نیمه باقی مانده این زمستان بدون برف و بارندگی شروع شده..زمستانی که  در طی آن کودکم نه تنها برف بازی و هیجان آن را تجربه نکرد..بلکه سرما و آلودگی هوا و آسمان همیشه خاکستری  هم علتی شد برای خانه نشین شدن و محرومیت از بازی درمحیط باز و هوای آزاد...و همان بهتر که این زمستان هم برود و روسیاهیش بماند!..پس بی صبرانه در انتظار بهار می مانم..بهار دوست داشتنی.. نفس کوچکم دیگر فقط به آنچه که در دسترسش باشد هم قناعت نمی کند ، چون بالا رفتن از مبل و صندلی هم به آموخته هایش افزوده ش...
13 بهمن 1393

تقدیم به دختر قشنگم

و آمدی و خدا خواست دخترم باشی          و بهترین غزل توی دفترم باشی                     تو آمدی که بخندی خدا به من خندید           و استخاره زدم گفت کوثرم باشی                      خدا کند که ببینم عروس گلهایی                خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی         &nb...
10 بهمن 1393

یه پزشک خوب برای بچه ها

سلام امروز می خوام درباره یه دکتر خوب واسه بچه ها با هم صحبت کنیم یه پزشک خوب چه ویژگی هایی داره؟ به نظره من اول باید فوق تخصص داشته باشه یعنی علم و آگاهی درمورد بچه ها داشته باشه و به قولی حاذق و دانا باشه دوم: دسترسی به اون راحت باشه و در طوله هفته بتونیم در مواقع اورژانسی بهش دسترسی داشته باشیم سوم:واسه بچه داروی که مناسبه سن و سالشون نیست تجویز نکنه مخصوصا بچه های زیره دو سال چهارم:خیلی با حوصله باشه و وقتی می ریم توی مطب با حوصله به حرفامون گوش کنه پنجم:مهربون و دوست داشتنی باشه ششم:مامان محمد امین عزیز به تجربه اشاره کردن که یه پزشک خوب تجربه کافی باید داشته باشه. ممنونم عزیزم هفتم:......... ...
2 بهمن 1393

دختر 14 ماهه من

  مبارکه دختره نازم بزرگ و بزرگتر میشه قد می کشه و شیرین زبونتر میشه حالا دختره نازه من یک سال و دو ماهه میشه مبارکه خانوم طلای من   دخترم 8 تا مروارید توی دهنش داره و غذا ها رو با این 8تا دندون خوب می جوه شیرین زبون شده حرف میزنه ولی من نمی فهه چی میگه همه میگن: داره زبون باز می کنه  بهش میگیم چشمات کو؟ چشماشو باز و بسته می کنه سرت کو؟ سرش رو تکون میده خلاصه خانومی شده واسه خودش خدایا هزاران هزاران مرتبه شکر برای دختری زیبا برای همسری ایده آل برای زندگی آرام برای لحظه های شاد بودن برای زندگی سراسر شاد وبرای همه داشته ها و نداشته هایم شکر وخداوندا سپاس برای همه چیز ...
28 دی 1393

کریسمس و عکسهای آتلیه تبسم

سلام سلام صد تا سلام. تولد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق رو به همه نی نی وبلاگی های عزیز تبریک می گم. یه تبریک دیگه البته با تاخیر بابت شروع سال نو میلادی و کریسمس کریسمس  مبارک   منم از این موضوع استفاده کردم و تبسم رو بردم آتلیه مامان و چند تا عکس خوشگل واسه دخترم درست کردم امیدوارم هم تبسم و هم شما دوست داشته باشید   قوووووووووربون اون نگاه معصوم و قشنگت بشه مادر     بازم کریسمس مبارک   ...
20 دی 1393

تبسم و شب یلدا

امشب واسه دایی  رسول شب چله ای می آوردند داییی رسول و زندایی ایام 28 ماه صفر که با شب چله همراه شده بود دایی جون رفتند ماه عسل مشهد و تا اومدند و زندایی هم پروژه ترم آخرش رو نحویل بده شد امشب یعنی 9 دی ماه هم شب چله و هم دیدنی دایی جون که از مشهد امده بودن  به شما هم خیلی خوش گذشت با فاطمه دختر خواهر زنداییو امیر مهدی برادر زندایی و دانیال حسابی بازی کردی . خوش گذروندی       دانیال ژله هایی که زندایی درست کرده بود دایی مشغول گرفتن فال حافظ با  موبایل از راست به چپ: فاطمه دانیال تبسم و امیر مهدی ...
10 دی 1393

3 دی تولد مامانی

سلام . امروز روز تولد مامان مهدیه هست تولدت مبارک مامان مهدیه جون   بابا احمد تبسم واسه مامانی کادو خریدند   دو تا ظرف کیک پزی با یه ظرف ژله   مامانی هم کادوی خودش رو افتتاح کرد و یه کیک خوشگل و خوش مزه واسه خودش پخت   بازم تولدم مبارک    بعد هم کیک رو بردیم خونه مامان فاطمه و بابا عباس و اونجا بریدیمش و خوردیمش اینم کیک طرح دار من       بازم تولدم مبارک   تا تولد های بعدی و یه کیک دیگه خدا حافظ ...
7 دی 1393