تبســـــــــم زندگی

لبخند زیبای و ملیح زندگــــــی مامان و بابا

خداحافظی با شیر مادر

22 ماه شیرین ...نفس به نفس هم...نعمتی است دخترم... اما دیگر وقت خداحافظی رسیده... از شیر گرفتن سخت است، مسئولیت سنگین و عذاب آوری است که من میدانم درست است و بایدی در پسش پنهان است، اما تو نمیدانی، بایدش را درک نمیکنی و تا مدت های مدید هم در خلوت قلبی ات مرا برای آن نمی بخشی.  می دانم که شیر مادر نخستین چیزی است که تو پس از زمینی شدنت جایگزین همه آن داشته های از دست رفته کردی و به واسطه گری اش با دنیا آشتی نمودی.  می دانم که برای تو تنها خود شیر مطرح نیست، شیر خوردن یعنی آغوش، مهر مادری ،آرامش، خواب،رویا و همه دار و ندارت... اما چاره ای نیست دخترم... برایت از خداوند بزرگ رزق و رو...
8 مهر 1394

جشن بای بای پوشک

انگار همین پارسال بود که توی ماه مبارک روضان دندانهای دخمای در آمد و جشن دندونی گرفتیم و هم افطاری دادیم توی تاریخ 14 تیر جشن گرفتیم حالا امسال در تاریخ 12 تیر ماه 94 واسه دخملی جشن پوشک گرفتیم و چون تبسم اعلان خطز میکنه و خودش جیشش رو میگه واسش هدیه آوردن بابا عباس و مامانی : عروسک بابا محمود و مامان فرزانه: عروسک مادر: لباس عمه زهرا و علی: عروسک دسن همگی درد نکنه ممنونیم این هم از عکس ها اینم عروسک بابا محمود لباس مادر عروسک بابا عباس عروسک عمه از راست به چپ: عمو داوود- بابای عمو داوود- بابا محمود- بابا عباس- عمو علی ...
20 تير 1394

دندانهای نیش

سلام به همه دوستای گلم توی پست قبل نوشتم که می خوام تبسم رو از پوشک بگیرم  و همین کارم کردم خداررا شکر  توی این کار موفق شدم                 خوب روزای اول  متوجه نبود هنوز فرق پوشک داشتن و نداشتن رو نمی دونست منم فرش های سالن و آشپزخانه رو جمع کردم و یه هفته توی خونه بودم واسه این کار دلم می خواست خودش بفهمه وقتی جیش میکنه چه اتفاقی می افته خودش جیش خودش رو ببینه و منم بدون اینکه دعواش کنم واسش توضیح می دادم که این چی هست بچه ها خیلی با هوش هستن زود می فهمند  خدا راشکر تبسم خیلی زود متوجه شد که اگه جیش داره باید بره توی حمام بچم خودش شلوارش ر...
30 خرداد 1394

از پوشک گرفتن تبسم

13 خرداد مصادف شده بود با نیمه شعبان و عروسی نوه دایی مامان و بابام بود توی گلپایگان به همین خاطر من و تبسم جونی و بابا احمد و دایی رسول و زندایی و مامان ی و بابا عباس همگی راهی گلپایگان شدیم جای همگی خالی دیدار از فامیل ها و دیدن خاله مریم و امیر عباس و عزیز و آقاجون و دایی مسعود و سجاد خالی از لطف نبود وقتی با خاله مریم در مورد تبسم و اینکه خودش پوشکش رو در میاره و یه جورایی بهمون می فهمونه که جیش کرده و توی خواب جیش نمی کنه خاله مریم با قاطعیت گفت که از پوشک بگیرش و از تجربیات خودش گفت که امیر عباس یک سالش بود از پوشک گرفتمش و از سن 18 ماهگی تا 20 ماهگی بهترین زمان از پوشک گرفتن بچه هاست و.......... به توصیه های خاله مریم شنبه...
18 خرداد 1394

دایره لغات تبسم در18 ماهگی

این روزهای تبسم جان به مامان میگه: ما ما به بابا میگه: با با وقتی می خواد بره بیرون میگه؟ دَ دَ وقتی می خواد شیر بخوره میگه: مَ مِه به دایی رسولش میگه: دا به پرنده ها میگه: تو تو وقتی صدای موبایل یا تلفن میاد با عجله بلند میشه و میگه: تِیه   کِیه بهش میگم تبسم غذا بخوره: با قاطعیت میگه نه به چیزایی که دوست داره میگه: بَه بَه بهش میگم تبسم تاب بازی کرده: میگه: بَل وقتی کاره بدی میکنه دستش رو میزنه به دستش .و میگه:  اوخ  اوخ به عکساش اشاره میکنم و میگم این کیه ؟ میگه: مَن وقتی یه چیزی می خواد میگه: اِدِه   اِدِه از شمارش اعداد هم  دو  و&nb...
8 ارديبهشت 1394

تبسم

سلام به همه امروز 27 فروردین تبسم جان یک سال و پنج ماهه میشه ماهگیت مبارک ناز دونه خانوم مبارک و مبارکه مبارک عزیزم ای قبله گاه عشق من ...   ای نازنین ترینم ...   بی توزیستن برای من ممکن نیست ...   کاش میتوانستم ازچشمهای توسیراب شوم ...   ای خورشید سرزمین عاشقی من ...   دلبندم   دوستت دارم برای همیشه   دخمله من دیگه واسه خودش خانوم شده حرف میزنه ولی فقط یه بار تکرار میکنه تلفن یا موبایل رو بر می د اره و با دوست فرضی خودش کلی حرف میزنه بلند بلند و می خنده و گاهی هم عصبانی میشه ..... تبسم وقتی کاره ب...
27 فروردين 1394

دختره 16 ماهه بهاری

اول سلام دوم خونه تکونی امسال هم خونه خودم رو باید تمیز میکردم هم خونه مامان فاطمه رو به خاطر همین خیلی درگیر بودم ولی شکر خدا دیگه خونه تکونی ها تمام شد های  خسته شدیم ها .....سال نو همه مبارک سال نو پيشاپيش مبارك دختر عزیزم! حدود 363 روز از سال 93 را با هم طی کردیم، با هم خندیدیم، با هم گریستیم، با هم بیخوابی کشیدیم، و با هم همراه و هم قدم بودیم... از سختی هایش برابت نمیگویم تا مبادا ناله کرده باشم ولی همینقدر بدان که سخت تر از هرکاری در این عالم بود و صادقانه باید اعتراف کنم که شیرینی اش را زبان قاصر من نمیتواند به خوبی بیان کند که وصف ناپذیر ...
27 اسفند 1393

اولین آسیابها

بالاخره مرواریدهای درشت آسیا هم در صدف زیبای دهان کوچک شیرین دخترکم رونمایی کردند! بدغذایی ، بهانه جویی و انگشتهایی که غالب اوقات در قسمت عقب دهان در حال جویده شدن بودند ..نشان از رویش دندانهای نهم و دهم داشت و نهایتا لمس جسمی سخت در لثه های نرم و نازک ملوسکم در فک بالا این حدس را به یقین تبدیل کرد.. و حالا با رویش اولین دندانهای جونده می توان امید داشت که نخودی کوچولوی من از طعم یکنواخت و تکراری غذاهای میکس شده خلاص شود و کم کم بتواند همراه بقیه اعضای خانواده از غذای سفره بخورد و بر تنوع غذاییش افزوده شود..   خیلی واسم جالب بود دندون نیش دخملی هنوز در نیومده آسیابهش رشد کردن منم منتظره آسیابهاش نبودم متوجه...
15 بهمن 1393

قدم به قدم با تبسم در یک سال و یک ماهگی

تبسم من یک سال و یک ماهه شد. یک سال و یک ماهگیت مبارک دخترم در عین حال که خیلی زیبا و قشنگ و با مزه راه میری ولی در عین حال کارهای جدیدی هم انجام میدی که مامان باید چهار چشمی مراقب تو و حرکات تو باشد   جدیدا از روروک دوران بچگیت خودت به تنهایی بالا میری و گیر میفتی و شروع می کنی به غر غر کردن و التماس کردن تا نجاتت بدیم در حال جابه جا کردن اسباب و لوازم خونه تا واسه پیدا کردن یه خودکار ساعتها همه جا را بگردیم توی خونه ما کارها تقسیم وضایف شده مرتب کردن با مامان و ریخت و پاش و خرابکاری با تبسم این اسباب بازی های تبسم جانه که مامان مرتب کرده و تبسم در کمین 1 2........
1 دی 1393

شیرین کاری های دخملی

سلام  به همه مامانای گل.امروز می خوام از شیرین کاریهای تبسم جون واستون بگم: دخمل یاد گرفته وقتی  کسی میاد خونمون و بعد بلند میشن تا برن خونه خودشون بدون اینکه ما ازش بخواهیم با مهمونمون خدا حافظی می کنه و دستش رو تکون می ده و بای بای می کنه.   وقتی بهش میگیم خوشگله بابا کیه؟  فوری دستش رو روی سینش میزاره و میگه ؟  من من من تازه اگه کسی بگه نه منم فوری ناراحت میشه و بلندتر میگه :  من  من  من   بهش می گیم پیشی چی میگه؟ میگه؟ مو مو مو بهش می گیم بابا کجاست؟ دستش رو میاره بالا و میگه: دفت دفت بهش می گیم تبسم بخند   بلند بلند می خنده ههه هه هه هه ...
17 آذر 1393