اندر احوالات شما در یک سالگی
دختر کوچولو و نازم دیگه کامل راه میره و واسه خودش خانومی شده و بهش میگم تبسم جون تلفن رو بیار واسم دخمل واسم میاره و حسابی خانوم شده دیگه.........
اتفاقاتی که در یک سالگی شما رخ داد از این قرار بود
19 آذر تولد بابا احمد عزیز
شما هم خیلی کمک من کردی تا یه جشن کوچولو سه نفره بگیریم وقتی می خواستم کیک بپزم خوابیدی موقع تزیین کیک هم خوابیدی خب به این میگن کمک کردن دیگه؟



مشغول اسمارتیز خوردن




بعد از صرف کیک


تولد مبارک بابا احمد عزیز امیدوارم هزار ساله بشی و سایت بالای سر من و تبسم جونی باشه
من وتبسم جان کادو پول گذاشتیم که قابل بابا احمد رو نداشت.

از تاریخ 13 آذر تا22 آذر مصادف با دهه دوم صفر توی پارکینگ خونمون روضه خوانی بر پا بود .
چون صبح ها روضه شروع می شود شما خواب بودی و من ساعتهای 9 که شما بیدار می شدی می بردمت روضه. خدا قبول کنه روضه خوانی برای سالار شهیدان

تبسم روی منبر



بابا محمود عزیز دو تا نوه های عزیزش رو بعد از روضه بغل کرده


تبسم و بابا احمد در اربعین

صبح ها لباس بهت می پوشاندم و می بردمت روضه بهت می گفتم تبسم کجا میریم می زدی به سینت


صدای واحسینا
پیچیده در هر کجا
***
زنده شده دوباره
خاطره ی کربلا
***
گردیده یک عالمی
در سوگ او سیه پوش
***
مردم همه عزادار
با اشک و غم هم آغوش
***
روئیده در کربلا
گل های سرخ لاله

و اما کار ها و علایق شما در یک سالگی

عاشق خوردن برنجک و گندمک بودی

قطره ها و دارو هایی که می خوردی

قطره آهن خارجی IROVIT رو بهتر می خوری و طمعمش رو دوست داشتی


ویتامین آ.د


شربن تقویتی
البته این رو خیلی دوست نداشتی دکترت هم واسه یه زینک نوشت خدا راشکر خیلی دوست داشتی و تا آخر نوش جان کردی

زینک پلاس


شربت اشتها آور زینک


خمیر دندان . مسواکت


سرلاگ شیر و خرما


با این هم واست غذا می پختم


لیوان آب شما


پوشک ممتاز مای بیبی


تلفن آوا


با ماشین حساب بازی می کردی و خسته که می شدی پرتش می کری



بعد از تولدت رفتیم گلپایگان عزیز جون هم زحمت کشیدند و واست کادو تولد هدیه دادند
دستشون درد نکنه


خاله اکرم هم لطف کردن . این شلوار قشنگ رو به شما کادو دادند

از غذا ها هم همه جور غذایی رو می خوردی ولی کم


اندر احوالات شما در یک سالگی 



