تبســـــــــم زندگی

تبســـــــــم زندگی

لبخند زیبای و ملیح زندگــــــی مامان و بابا

                                                                  

           

                                                                

        

 

و إِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَالَمین

 

 

totalgifs.com welcome gif gif 83.gif

نوشته شده در شنبه 19 دی 1394ساعت 14:15 توسط مهدیه مامان تبسم

141344x6mjpi8erl.gif

تولدت مبارک

بازم تولد شد

بازم فصل پاییز و ماه آبان و روز 27

بازم شمع فوت کردن و بازم کلی کادو گرفتن و

بازم مامان مهدیه به تکاپو افتادن برای برگزاری  جشن تولد

15.gif 16.gif 17.gif

بازم تولدت مبارک

امسال هم تم جشن تولدت توت فرنگی بود و مامان مهدیه دست به کاره یه کیک تولد سه طبقه شد

امسال هم یه جشن کوچیک خودمونی با حضور مامان فرزانه و بابا محمود و مامانی و بابا عباس و دایی رسول و زن دایی و عمه زهرا و علی کوچولو و عمو داوود

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

شمع موزیکال تولدت

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

موز و پرتغال هم به صورت سلف سرویس برای مدعوین محترم

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

ریسه هپی برس دی توت فرنگی

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

عکس های تبسم که عکس مشهد جدید تره

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

شکلات

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

اینم میز جشن تولد

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

 

پذیرایی هم میوه-شیرینی-ذرت مکزیکی-شکلات-اسمارتیز-نخودچی و کشمش بود

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

اینم کیک مامان پز سه طبقه 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

خیلی واسه این کیک حرص خوردم

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

مدعوین محترم حاضر در جشن تولد

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

قسمت خوب جشن تولد

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

و اما شام هم همبرگر بود

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

و اما هدایایی که تبسم خانوم کادو گرفت

سازه که دایی رسول و زندایی زحمت کشیدن

و یه عروسک خوشگل

ممنون دایی و زندایی عزیز

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

چرخ خیاطی رو هم عمه زهرا لطف کردن

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

 

این بلوز و شلوار هم بابا عباس و مامانی زحمتشو کشیدن

اینم  بخور سرد که بابا عباس  و مامانی لطف کردن

که خیلی زحمت کشیدن

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

این رو هم مادر لطف کردن

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

بابا محمود و مامان فرزانه زحمت کشیدن

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

از همه سپاسگذارم  با با اومدنشون  ما رو خوشحال کردن 

من و بابا احمد هم 150 تومان پول واسه تبسم خانوم هدیه دادیم......

20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 20.gif 

 

نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1395ساعت 18:42 توسط مهدیه مامان تبسم |

سلام به همه دوستان عزیزم 

خدا راشکر قسمتمون شد بریم مشهد ...دیدار امام مهربونی ها

یکی از دلایل عمده و مهم رفتنمون درخواست ها و پیگیری های مداوم تبسم خانوم بود 

یه شب که به همراه مامان  و بابام رفته بودیم روضه زنگ میزنه به باباش و می گه : بابا ما مشهدیم

خلاصه امام رضا هم به دل پاک دختری نگاه کرد و ما رو به مهمونی خودش دعوت گرد

روز 27 مهر ماه ساعت 12 ظهر پرواز داشتیم 

تبسم تا اون موقع سوار هواپیما نشده بود و من خیلی استرس اینو داشتم که توی هواپیما بی قراری کنه گوشش بگیره و یا حالت تهوع بهش دست بده به خاطره همین تدابیره امنیتی رو انجام دادم واسه حین پرواز یه بطری آب- دستمال کاغذی-قرص ضد تهوع-یه عدد پلاستیک و یه هنسفری واسه اینکه حین پرواز حوصله اش  سر نره و خداراشکر حین پروار عالی بود و هیچکدوم از این اتفاقات نیفتاد .

خیلی هم خوشحال میگفت: کاپتان ما رو ببر مشهد

فرودگاه اصفهان 

و بهش نشون میدادیم که این هواپیما ست

تبسم سوار هواپیما 

یه سلفی سه نفره توی هواپیما

من و تبسم همین الان یهویی......

 

خدا راشکر به سلامتی در خاک مشهد فرود آمدیم و قرار بود بریم هیل سیمرغ در میدان 17 شهریور 

وبعد از گرفتن اتاقمون رفتیم پا بوسه امام رضا (ع)

السلام علیک یل علی ابن موسی الرضا

این سفر سومی بود که به همراه تبسم به مشهد مشرف میشدیم

هوای مشهد توی اون سه روز خیلی سرد شد

چون توی صحن و حرم امام رضا نمی تونستم دوربین ببرم نتونستم عکس بگیرم 

این عکس هم شاسی که برای یادگاری برای تبسم گرفتیم

 

جاتون خالی باغ وحش مشهد هم رفتیم که برای تبسم دیدن این همه حیوون 

خیلی عجیب بود

قفس شیر ها

منم واسه تبسم شعر حیوانات رو می خوندم

سلطلن جنگل شیرهراضی

قدم زدن در باغ وحش

از همه بیشتر تبسم قفس پرند ها رو دوست داشت

تبسم از این اسب زیبا به همراه بچه اش خیلی دوست داشت

تبسم در حال شیر خوردن و نظارت بر حیوانات باغ وحش

قفغس فلامینگو ها

 

لاما یه حیوونی بین آهو و شتر

خیلی بیشتر از این عکس گرفتم از حالات تبسم ولی به همین چند تا هکس اکتفا می کنم

 

بعد از سه روز مهمان مام رضا بودن باید از ایشون خداحافظی می کردیم و به شهر و دیار خودمون بر میگشتیم

باز هم امام خوبی ها ما رو مهمون صفا و وجود خودت کنم..آمین

تبسم در فرودگاه مشهد

خوابیدن در هواپیما

اینم حسن ختام آپ امروز

تا آپ بعدی خدا نگه دار دوستان همراه وبلاگ

 

نوشته شده در سه شنبه 11 آبان 1395ساعت 8:12 توسط مهدیه مامان تبسم |

سلام دختره گلم تایستون 95 هم از راه رسید و شما 3تا تابستون رو تجربه کردید امسال بزرگتر از هر سال دیگه میشی...قد می کشی و رشد می کنی ...امیدوارم این روزهای گرم کنار هم شاد باشی .....

گاهی اوقات با دوستانم وعده می کردیم و می رفتیم بیرون این سری با خاله نسیبه مهربون رفتیم میدان امام

با هم بستنی خوردیم و روی هم رفته خیای خوش گذشت

اینم خاله نسیبه مهربون

شکلک هایی ار نوع تبسم

 

13 شهریور تا 16  شهریور من و تو با مامان فاطمه با اتوبوس رفتیم خونه عزیز که این چهار روز خیلی خوش گذشت....رفتیم صحرا   خونه خاله اکرم  خونه خاله مریم . کلی خوش گذشت

من و تو عزیز همین الان یهویی

اینم امیرعباس خوش تیپ و دوست داشتنی

 

باز هم عکس داشتم ولی به دلیل مناسب نبودن حجاب نتونستم بزارمشون

 

وقتی تبسم لباس مامان مهدیه رو می پوشه

وقتی خوش تیپ می کنی و میری  جلوی آیینه

ایام محرم هم لباس بهت پوشوندم  و بردمت شیر خوارگاه انسه واقع در رباط سوم

اول مهر هم بردمت مهد کودک سره کوچمون 

خوش بختانه خیلی دوست داشتی و خودت صبح ها بیدار میشدی و اشتهات هم  بهتر شده بود

باز هم عکس از مهد کودت می زارم

داری اذیت می کنی و نمی زاری وبلاگت را آپ کنم. تا آپ بعدی خداحافظ

نوشته شده در پنجشنبه 22 مهر 1395ساعت 11:56 توسط مهدیه مامان تبسم |

 

 

 

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند

...

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.

 

کاش من یک بچه آهو می شدم

می دویدم روز و شب در دشتها

توی کوه و دشت و صحرا روز و شب

می دویدم تا که می دیدم تو را

...

بهترین شادباش ها تقدیم به شما،

بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا(ع)

 


السلام ای حضرت سلطان عشق

یا علی موسی الرضا ای جان عشق

السلام ای بهر عاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت

 
 
 
نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد 1395ساعت 9:35 توسط مهدیه مامان تبسم |

سلام سلام نو گله مامان .....روزت مبارک باشه ...روز تولد حضرت معصومه (ع) و روز دختر بر همه دخترهای خوشگل مبارک باشه 

کمی بر می گردیم عقب تر .....

این روزها هوا خیلی گرم شده و ما هم پناه می بریم به باغ خنک و خوش آب و هوا و از همه مهمتر شنا کردن توی استخر و آب بازی کردن لذت و کیفی دیگه داره

راه رفتن روی لب استخر شده یکی از سرگرمی های پر خطر

وقتی حوصله داشته باشم یه ژله خوشگل واست درست میکنم تو هم عاشق ژله له کردن ژله توی دستت هستی

سرگرمی ما هم شده رفتن توی باغ و شنا کردن یا والیبال کردن و شما هم با بچه های دیگه بازی کردن و تاب و سرسره بازی کردن

 

وقتی می ریم باغ بچه ها اسکوتر میارن و شما هم عاشق بازی کردن با اسکوتر هستی  و دوست داری با اسکوتر ایلیا بازی کنی ولی ایلیا یه وقتایی ازت می گذفت و تو هم با چشمی پر از گریه از ما اسکوتر می خواستی......به خاطره همین من و بابا احمد رفتیم و واست یه اسکوتر قرمز به سلیقه خودت خریدیم 

اینم اسکوتر خودت

و اما از دیگه اتفاقات این روز ها بردن تخت خواب خودت توی اتاق خودت بود .....که خوشبختانه خودت خیلی دوست داشتی و از اینکه توی تخت خودت می خوابی خیلی ذوق کردی

اینم از تبسم خانم که خدا راشکر شبها توی اتاق خودش راحت می خوابه

یه مهمون هم به جمع ما پیوست یه مرغ مینا که تو خیلی دوسش داشتی و بهش می گفتی مینا جون اینو بابا محمود واست گرفته بود

و اما روز دختر 

مامان مهدیه یه کیک خوشگل به همین مناسبت واست درست کرد

بابا احمد هم پاستیل واست خرید

  1. اینم کادو های روز دختر
  2. اسکوتر از طرف من و بابا احمد
  3. یه کامیون ماشین از طرف بابا عباس و مامان فاطمه
  4. و یه بلوز قرمز و شیک از طرف بابا محمود و مامان فرزانه
نوشته شده در يکشنبه 17 مرداد 1395ساعت 9:31 توسط مهدیه مامان تبسم |

◄بنآم خُدآیے کــــﮧ موجود لَطیفے بِنآمِ دُختَـ ــ ـر رآ آفَرید...►

0312_3.gifخداوند لبخند زددختر آفریده شد! لبخند خدا روزت مبارک روز دخترای گل مبارک0312_1.gif

 

من یه دخترم . . .
 

خالقم به نامم سوره نازل کرد . . .

 

من یه دخترم . . .

 

در تقویم روزی به نامم ثبت شده  . . . !

 

با تمام مردانگیت هیچگاه نمیتوانی بفهمی  . . .

 

رنگ صورتی برایم یک دنیاست  . . . !

 

نمیتوانی بفهمی عشق به لاک قرمز را . . . 

 

گریه کردن بدون خجالت را . . .

 

درک کردنش در توانت نیست . . . !

 

من یه دخترم . . .

 

چک نویس هیچ احساس نمیشوم . . .

 

من دخترم . . . دخترانه میخندم . . .

 

پس من را که خندان میبینی 

 

دخترم و دخترانه ناز میکنم . . .

 

دخترانه حسادت میکنم . . .

 

اری , من همان دختریم که .  . .

 

عشوه هایم تمام . . .

 

غرور مردانگیت را به باد میدهد . . . . . . .! ! ! ! ! ! ! !

زودتر به تکلم می افتد، زودتر راه می رود، زودتر به سن تکلیف می رسد... اصلا انگار دختر از همان اول عجله دارد...

گویی که اصلا برای خودش وقت ندارد، که حتی بازی هایش رنگ و بوی "جان بخشیدن" دارد، رنگ و بوی ابراز عشق و محبت به "دیگری" ...

نگاه کن چه معصومانه عروسکش را در آغوش می فشارد، گویی سالهاست طعم شیرین "مادری" را چشیده است... آری... "دختر بودن" یعنی عجله داشته باشی، برای رساندن مهر به دستان دیگران...

"دختر بودن" یعنی وقف بند بند ساقه ی وجود تو برای رشد نهال عاطفه...

"دختر بودن" یعنی از مقام ریحانه بهشتی بودن به "لتسکنوا الیها" رسیدن...

زبانکده محصل((برداشته شده از از وبلاگ آوای دلنشین))

نوشته شده در پنجشنبه 14 مرداد 1395ساعت 11:39 توسط مهدیه مامان تبسم |

دختره قشنگم دیگه یاد گرفته شعر بخونه شعر یه توپ دارم قلقلیه

اینجوری می خومه:

یه توپ دارم گلگلیه

سرخ و آبیه

می زنم زمین هوا میره

نمی دونی تا تجا می ره

من این نداشتم

مخشامو خوب نوشتم

بابا عیدی داد

یه توپ گلگلی داد....

بعضی کلمات رو اصلا یه چیزه دیگه میگی مثل:

قاشق رو میگی آق شق

دمپایی رو میگی: مِنه مِنه

هواپیما رو میگی: آما میما

بقیه کلمات رو تقریبا درست میگی ..تازگی ها هم فامیلت رو خوشگل تلفظ می کنی ....

وقتی مامانی عینک میزنه و کتاب می خونه مبری و عینک رو ا ز صورت مامانی بر میداری و به چشمات میزنی و کتاب می خونی منم وقتی دیدم که دوست داری عیتک بزنی عینک دودی خودت رو بهت دادم و باهاش حسابی سرگرم بودی

خیلی بهت میومد عزیزم

چون ماه مبارک امده و منم روزه میگیرم و هوا هم خیلی گرم شده کمتر بیرون میبرمت و بیشتر خودم توی خونه باهای بازی می کنم بازی هایی مثل: خاله بازی عروس بازی خیلی دوست داری عروس باشی یه پارچه سفید روی مبل ها رو می اندازی روی سرت و می گی من عروسم؟وو...... تو دوماد ...... و با هم کلی می رقصیم...

هاپو بازی هم که دیگه خیلی دوست داری

توپ بازی لو گو بازی بازی با عروسک های توی کمدت.......

دومینو رو هم خیلی دویت داری مامان بچینه و تبسم خراب کنه

با موبایلت هم با دوست خیالی خودت ساعتها مشغولی و باهاش حرف میزنی نصیحتش می کنی و یه وقتهایی با هم قرار میزارید و میرید بیرون

یه روز صندلی های توی آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم وسط سالن ساعتها با هاش مشغول بودی

با موتورت هم حسابی بازی می کنی و به منم میگی گه هل بدمت خودت یاد گرفتی با این موتوره جدیدت پا بزنی

یه روزم یه قیچی کوچولو بهت دادم با یه کاغذ . بهت یاد دادم که کاغذ رو با کمک قیچی پاره کنی

جدیدا با خوشحالی میایی پیشم و میگی مامان بیا عکس بگیریم و الکی از من وخودت با دوربین اسباب بازیت سلفی میگیری

رنگها رو هم کامل بلدی

سبز -ارمز-مکشی-زرد-نارنجی-آبی

هیچدوم از رنگها رو اشتباه نمی گی اگه ازت بپرسیم این اتوبوس چه رنگیه کامل می دونی 

من و باباش خیلی دوست داریم موهاش بلند بشه ولی تبسم دوست نداره هر جا دختر بچه ای با موهای بلند میبینم بهش نشون میدم و میگم ببین چقدر خانم و خوشگله ببین مامانش موهاشو شونه میکنه گیره میزنه تو هم باید بزاری مامان موهاتو شونه کنه و گیره سر بزنه فعلا کمی مشتاق شده

قایم باشک - گل یا پوچ- سنگ کاغذ قیچی رو هم بلدی بازی کنی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد 1395ساعت 16:06 توسط مهدیه مامان تبسم |

دختر داشتن یعنی... دختر داشتن یعنی یه کمد پر از پیراهن های رنگارنگ


دختر داشتن یعنی یه کشو پر از گیره موهای رنگ رنگی


دختر داشتن یعنی یه عااااااالمه لاکهای رنگا وارنگ


دختر داشتن یعنی ناز کردن و ناز خریدن


دختر داشتن یعنی پچ پچ های اخر شبی مادر و دختری

 

رو یک تخت کوچیک صورتی


دختر داشتن یعنی با پدر همدست شدن و سر به سر مامان گذاشتن


دختر داشتن یعنی استشمام بوی بهشت

 

زمانیکه فرشته اسمونیت در اغوشته


دختر داشتن یعنی یه دنیای سفید و صورتی و بنفش و ابی و سبز و زرد


دختر که باشی نفس مامان میشی


دختر که باشی عمر بابا میشی


ممنونیم ازت که دخترمونی


ممنونیم ازت که دختر داریم

 

 

 

 

اینم یه کیک مامان پز به مناسبت ماهگرد فرشته کوچولو

 

 

 

 

 

ناخنک زدن روی کیک

 

 

 

ناز و کرشمه از نوع تبسم

 

باز هم مبارکت باشه دختره نازم

نوشته شده در يکشنبه 9 خرداد 1395ساعت 9:20 توسط مهدیه مامان تبسم |

بله ماه اردیبهشت هم از راه رسید و تولد علی کوچولو شد. یه روز هم من و تبسم با هم رفتیم و واسه علی یه کادو خریدیم یه ماشین اسباب بازی زرد رنگ ......

و روز تولد عای هم واسش بردیم ...اینم چند تا عکس خوشگل از تولد علی

علی حمید رضا پسر عموی علی و تبسم عزیز

این کادو ما است

تبسم قبلش با کادو علی حسابی بازی کرده بود و تمایلی به بازی با اون نداشت و دوست داشت با کادو های دیگه علی بازی کنه

اون ماشینه که علی داره باهاش بازی میکته کادو ما است

 

 

اینم از عکس های تولد

دوستانی که وبلاگ رو بازدید میکنید خواهش میکنم نظر هم بدید.ممنونم

نوشته شده در دوشنبه 27 ارديبهشت 1395ساعت 11:33 توسط مهدیه مامان تبسم |

دختره خوشگلمون دو سال و شش ماهش شد و من و بابا احمد واسش به قول خودش موتور خریدیم

بزرگ شدنت مبارک گل دخترم.....

دخترمون دیگه واسه خودش خانومی شده تقریبا زبونش باز باز شده و جملاتی رو که ما می گیم رو از ما تقلید می کنه..مثلا چند روز پیش بهش گفتم : کچلم کردی  .... اونم با لحن بچه گانش گفت: کچلم کردی..... از اوج عصبانیت شروع کردم به خندیدن و بوس کردن دختر کوچولوم.....

تقریبا دیگه رنگهارو یاد گرفته رنگهایی مثل: قرمز- سبز- زرد- آبی  و مشکی

چند وقت پیش هم رفتیم فزشچیان و واسش بازی های فکری خریدیم که یکی از این بازی های فکری در مورد رنگها بود 

بازم سالروز یک سال و شش ماهگیت مبارک گل دخترم...اینم چند تا عکس از این روز بزرگ

 

اینم لباس عیدی که من و بابا احمد واسه گل دختر خریدیم

اینم کیک توت فرنگی که مامان مهدیه درستش کرد

اینم موتور تبسم خانوم

رنگ و مدل موتورش رو خودش انتخاب کرد و تا اومدیم بخریم و آقای فروشنده موتور رو سز هم کنه به هر کی که رد می شود میگفت: این موتوره منم ها.....

اینم به عکس متفرقه که دلم نیومد نزارمش

بازم مبارکت باشه خانومی 

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395ساعت 9:13 توسط مهدیه مامان تبسم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد