تبســـــــــم زندگی

لبخند زیبای و ملیح زندگــــــی مامان و بابا

                                                                  

           

                                                                

        

 

و إِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَالَمین

 

 

totalgifs.com welcome gif gif 83.gif

نوشته شده در شنبه 19 دی 1394ساعت 14:15 توسط مهدیه مامان تبسم

 

 

 

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند

...

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.

 

کاش من یک بچه آهو می شدم

می دویدم روز و شب در دشتها

توی کوه و دشت و صحرا روز و شب

می دویدم تا که می دیدم تو را

...

بهترین شادباش ها تقدیم به شما،

بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا(ع)

 


السلام ای حضرت سلطان عشق

یا علی موسی الرضا ای جان عشق

السلام ای بهر عاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت

 
 
 
نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد 1395ساعت 9:35 توسط مهدیه مامان تبسم |

سلام سلام نو گله مامان .....روزت مبارک باشه ...روز تولد حضرت معصومه (ع) و روز دختر بر همه دخترهای خوشگل مبارک باشه 

کمی بر می گردیم عقب تر .....

این روزها هوا خیلی گرم شده و ما هم پناه می بریم به باغ خنک و خوش آب و هوا و از همه مهمتر شنا کردن توی استخر و آب بازی کردن لذت و کیفی دیگه داره

راه رفتن روی لب استخر شده یکی از سرگرمی های پر خطر

وقتی حوصله داشته باشم یه ژله خوشگل واست درست میکنم تو هم عاشق ژله له کردن ژله توی دستت هستی

سرگرمی ما هم شده رفتن توی باغ و شنا کردن یا والیبال کردن و شما هم با بچه های دیگه بازی کردن و تاب و سرسره بازی کردن

 

وقتی می ریم باغ بچه ها اسکوتر میارن و شما هم عاشق بازی کردن با اسکوتر هستی  و دوست داری با اسکوتر ایلیا بازی کنی ولی ایلیا یه وقتایی ازت می گذفت و تو هم با چشمی پر از گریه از ما اسکوتر می خواستی......به خاطره همین من و بابا احمد رفتیم و واست یه اسکوتر قرمز به سلیقه خودت خریدیم 

اینم اسکوتر خودت

و اما از دیگه اتفاقات این روز ها بردن تخت خواب خودت توی اتاق خودت بود .....که خوشبختانه خودت خیلی دوست داشتی و از اینکه توی تخت خودت می خوابی خیلی ذوق کردی

اینم از تبسم خانم که خدا راشکر شبها توی اتاق خودش راحت می خوابه

یه مهمون هم به جمع ما پیوست یه مرغ مینا که تو خیلی دوسش داشتی و بهش می گفتی مینا جون اینو بابا محمود واست گرفته بود

و اما روز دختر 

مامان مهدیه یه کیک خوشگل به همین مناسبت واست درست کرد

بابا احمد هم پاستیل واست خرید

  1. اینم کادو های روز دختر
  2. اسکوتر از طرف من و بابا احمد
  3. یه کامیون ماشین از طرف بابا عباس و مامان فاطمه
  4. و یه بلوز قرمز و شیک از طرف بابا محمود و مامان فرزانه
نوشته شده در يکشنبه 17 مرداد 1395ساعت 9:31 توسط مهدیه مامان تبسم |

◄بنآم خُدآیے کــــﮧ موجود لَطیفے بِنآمِ دُختَـ ــ ـر رآ آفَرید...►

0312_3.gifخداوند لبخند زددختر آفریده شد! لبخند خدا روزت مبارک روز دخترای گل مبارک0312_1.gif

 

من یه دخترم . . .
 

خالقم به نامم سوره نازل کرد . . .

 

من یه دخترم . . .

 

در تقویم روزی به نامم ثبت شده  . . . !

 

با تمام مردانگیت هیچگاه نمیتوانی بفهمی  . . .

 

رنگ صورتی برایم یک دنیاست  . . . !

 

نمیتوانی بفهمی عشق به لاک قرمز را . . . 

 

گریه کردن بدون خجالت را . . .

 

درک کردنش در توانت نیست . . . !

 

من یه دخترم . . .

 

چک نویس هیچ احساس نمیشوم . . .

 

من دخترم . . . دخترانه میخندم . . .

 

پس من را که خندان میبینی 

 

دخترم و دخترانه ناز میکنم . . .

 

دخترانه حسادت میکنم . . .

 

اری , من همان دختریم که .  . .

 

عشوه هایم تمام . . .

 

غرور مردانگیت را به باد میدهد . . . . . . .! ! ! ! ! ! ! !

زودتر به تکلم می افتد، زودتر راه می رود، زودتر به سن تکلیف می رسد... اصلا انگار دختر از همان اول عجله دارد...

گویی که اصلا برای خودش وقت ندارد، که حتی بازی هایش رنگ و بوی "جان بخشیدن" دارد، رنگ و بوی ابراز عشق و محبت به "دیگری" ...

نگاه کن چه معصومانه عروسکش را در آغوش می فشارد، گویی سالهاست طعم شیرین "مادری" را چشیده است... آری... "دختر بودن" یعنی عجله داشته باشی، برای رساندن مهر به دستان دیگران...

"دختر بودن" یعنی وقف بند بند ساقه ی وجود تو برای رشد نهال عاطفه...

"دختر بودن" یعنی از مقام ریحانه بهشتی بودن به "لتسکنوا الیها" رسیدن...

زبانکده محصل((برداشته شده از از وبلاگ آوای دلنشین))

نوشته شده در پنجشنبه 14 مرداد 1395ساعت 11:39 توسط مهدیه مامان تبسم |

دختره قشنگم دیگه یاد گرفته شعر بخونه شعر یه توپ دارم قلقلیه

اینجوری می خومه:

یه توپ دارم گلگلیه

سرخ و آبیه

می زنم زمین هوا میره

نمی دونی تا تجا می ره

من این نداشتم

مخشامو خوب نوشتم

بابا عیدی داد

یه توپ گلگلی داد....

بعضی کلمات رو اصلا یه چیزه دیگه میگی مثل:

قاشق رو میگی آق شق

دمپایی رو میگی: مِنه مِنه

هواپیما رو میگی: آما میما

بقیه کلمات رو تقریبا درست میگی ..تازگی ها هم فامیلت رو خوشگل تلفظ می کنی ....

وقتی مامانی عینک میزنه و کتاب می خونه مبری و عینک رو ا ز صورت مامانی بر میداری و به چشمات میزنی و کتاب می خونی منم وقتی دیدم که دوست داری عیتک بزنی عینک دودی خودت رو بهت دادم و باهاش حسابی سرگرم بودی

خیلی بهت میومد عزیزم

چون ماه مبارک امده و منم روزه میگیرم و هوا هم خیلی گرم شده کمتر بیرون میبرمت و بیشتر خودم توی خونه باهای بازی می کنم بازی هایی مثل: خاله بازی عروس بازی خیلی دوست داری عروس باشی یه پارچه سفید روی مبل ها رو می اندازی روی سرت و می گی من عروسم؟وو...... تو دوماد ...... و با هم کلی می رقصیم...

هاپو بازی هم که دیگه خیلی دوست داری

توپ بازی لو گو بازی بازی با عروسک های توی کمدت.......

دومینو رو هم خیلی دویت داری مامان بچینه و تبسم خراب کنه

با موبایلت هم با دوست خیالی خودت ساعتها مشغولی و باهاش حرف میزنی نصیحتش می کنی و یه وقتهایی با هم قرار میزارید و میرید بیرون

یه روز صندلی های توی آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم وسط سالن ساعتها با هاش مشغول بودی

با موتورت هم حسابی بازی می کنی و به منم میگی گه هل بدمت خودت یاد گرفتی با این موتوره جدیدت پا بزنی

یه روزم یه قیچی کوچولو بهت دادم با یه کاغذ . بهت یاد دادم که کاغذ رو با کمک قیچی پاره کنی

جدیدا با خوشحالی میایی پیشم و میگی مامان بیا عکس بگیریم و الکی از من وخودت با دوربین اسباب بازیت سلفی میگیری

رنگها رو هم کامل بلدی

سبز -ارمز-مکشی-زرد-نارنجی-آبی

هیچدوم از رنگها رو اشتباه نمی گی اگه ازت بپرسیم این اتوبوس چه رنگیه کامل می دونی 

من و باباش خیلی دوست داریم موهاش بلند بشه ولی تبسم دوست نداره هر جا دختر بچه ای با موهای بلند میبینم بهش نشون میدم و میگم ببین چقدر خانم و خوشگله ببین مامانش موهاشو شونه میکنه گیره میزنه تو هم باید بزاری مامان موهاتو شونه کنه و گیره سر بزنه فعلا کمی مشتاق شده

قایم باشک - گل یا پوچ- سنگ کاغذ قیچی رو هم بلدی بازی کنی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد 1395ساعت 16:06 توسط مهدیه مامان تبسم |

دختر داشتن یعنی... دختر داشتن یعنی یه کمد پر از پیراهن های رنگارنگ


دختر داشتن یعنی یه کشو پر از گیره موهای رنگ رنگی


دختر داشتن یعنی یه عااااااالمه لاکهای رنگا وارنگ


دختر داشتن یعنی ناز کردن و ناز خریدن


دختر داشتن یعنی پچ پچ های اخر شبی مادر و دختری

 

رو یک تخت کوچیک صورتی


دختر داشتن یعنی با پدر همدست شدن و سر به سر مامان گذاشتن


دختر داشتن یعنی استشمام بوی بهشت

 

زمانیکه فرشته اسمونیت در اغوشته


دختر داشتن یعنی یه دنیای سفید و صورتی و بنفش و ابی و سبز و زرد


دختر که باشی نفس مامان میشی


دختر که باشی عمر بابا میشی


ممنونیم ازت که دخترمونی


ممنونیم ازت که دختر داریم

 

 

 

 

اینم یه کیک مامان پز به مناسبت ماهگرد فرشته کوچولو

 

 

 

 

 

ناخنک زدن روی کیک

 

 

 

ناز و کرشمه از نوع تبسم

 

باز هم مبارکت باشه دختره نازم

نوشته شده در يکشنبه 9 خرداد 1395ساعت 9:20 توسط مهدیه مامان تبسم |

بله ماه اردیبهشت هم از راه رسید و تولد علی کوچولو شد. یه روز هم من و تبسم با هم رفتیم و واسه علی یه کادو خریدیم یه ماشین اسباب بازی زرد رنگ ......

و روز تولد عای هم واسش بردیم ...اینم چند تا عکس خوشگل از تولد علی

علی حمید رضا پسر عموی علی و تبسم عزیز

این کادو ما است

تبسم قبلش با کادو علی حسابی بازی کرده بود و تمایلی به بازی با اون نداشت و دوست داشت با کادو های دیگه علی بازی کنه

اون ماشینه که علی داره باهاش بازی میکته کادو ما است

 

 

اینم از عکس های تولد

دوستانی که وبلاگ رو بازدید میکنید خواهش میکنم نظر هم بدید.ممنونم

نوشته شده در دوشنبه 27 ارديبهشت 1395ساعت 11:33 توسط مهدیه مامان تبسم |

دختره خوشگلمون دو سال و شش ماهش شد و من و بابا احمد واسش به قول خودش موتور خریدیم

بزرگ شدنت مبارک گل دخترم.....

دخترمون دیگه واسه خودش خانومی شده تقریبا زبونش باز باز شده و جملاتی رو که ما می گیم رو از ما تقلید می کنه..مثلا چند روز پیش بهش گفتم : کچلم کردی  .... اونم با لحن بچه گانش گفت: کچلم کردی..... از اوج عصبانیت شروع کردم به خندیدن و بوس کردن دختر کوچولوم.....

تقریبا دیگه رنگهارو یاد گرفته رنگهایی مثل: قرمز- سبز- زرد- آبی  و مشکی

چند وقت پیش هم رفتیم فزشچیان و واسش بازی های فکری خریدیم که یکی از این بازی های فکری در مورد رنگها بود 

بازم سالروز یک سال و شش ماهگیت مبارک گل دخترم...اینم چند تا عکس از این روز بزرگ

 

اینم لباس عیدی که من و بابا احمد واسه گل دختر خریدیم

اینم کیک توت فرنگی که مامان مهدیه درستش کرد

اینم موتور تبسم خانوم

رنگ و مدل موتورش رو خودش انتخاب کرد و تا اومدیم بخریم و آقای فروشنده موتور رو سز هم کنه به هر کی که رد می شود میگفت: این موتوره منم ها.....

اینم به عکس متفرقه که دلم نیومد نزارمش

بازم مبارکت باشه خانومی 

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395ساعت 9:13 توسط مهدیه مامان تبسم |

نوروز 95 هم از راه رسید و دختره کوچکمان یک سال بزرگتر شده ....قد کشیده .....و ما شاهد رشد و بزرگتر شدنش هستیم....امسال لحظه سال تحویل  8 صبح بود و تبسم خواب بود ومن و بابا احمد بدون تبسم سال رو تحویل کردیم وبعد هم تبسم که بیدار شد صبحانه خوردیم و لباسهای خوشگلت رو پوشیدی و رفتیم عید دیدنی ...اول خونه بابا محمود و بعد خونه بابا عباس....

امسال روز 4 فروردین جشن تولد واسه سجاد گرفته بودن ولی بابا احمد نتونست بیاد به خاطر همین من و تیسم و مامان فاطمه و دایی رسول و زندایی چهار نفری بلیط گرفتیم و رفتیم گلپایگان تا شب بریم تولد سجاد ....تولد هم خیلی به شما خوش گذشت   

اینم از عکسای تولد

اینم یه ژست تبسمی 

اینم درخت شکوفه خونه عزیز

تبسم و سجاد و امیر 

خاله اکرم مامانی و خاله مریم

قهیمه جون

دایی حسین و تبسم

امیر و تبسم در حال بازی کردن

سجاد و کیک تولدش

تبسم سجاد امیر دانیال

تبسم خانوم 

ناخونک زدن روی کیک

تبسم و کادوش

اینم از تولد آقا سجاد

نوشته شده در سه شنبه 17 فروردين 1395ساعت 12:35 توسط مهدیه مامان تبسم |

بسم الله الرحمن الرحيم

در مهمانى ها كودك خود را به نمايش نگذاريد

اين شعر را بخون، برقص، اين سوره را بخون و....

اين ها به كودك فشار و استرس وارد ميكند و علاوه بر آن تشويق هاى زياده از حد آنها كودك را محتاج تشويق و توجه ميكند

معمولا در اينگونه مواقع تشويق هاى ديگران بيشتر از كارى است كه كودك انجام مى دهد و اين باعث مى شود كودك در مسير رشد متوقف شود، چون ميبيند با كوچكترين كار خود بالاترين حد تشويق را دريافت ميكند.

همچنين تشويق بيش از حد باعث خودشيفتگى كودك ميشود، و آنها را منزوى و تنها و تافته جدا بافته ميكند و در آينده در روابط اجتماعيشان مشكل ايجاد ميكند، اين كودكان هيچ كس را در حد و اندازه خود نميبينند.

استاد سلطانى

 
 
با تشکر از وبلاگ دنیای زیبای سید طاهای عزیز
نوشته شده در شنبه 7 فروردين 1395ساعت 12:59 توسط مهدیه مامان تبسم |

فرا رسیدن نوروز باستانی ، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم
بر همه ایرانیان پاک پندار ، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد . . .

 

دختر نازنینم بازهم طبیعت نو می شود و رنگ عوض میکند تغیر میکند تا بفهمیم زندگی یعنی همین تغیرات یعنی همین عوض شدن ها.....درس بزرگی باید از طبیعت گرفت ..درس ساده و یکرنگی بودن

شما هم هر روز بزرگ و بزرگ تر میشوی و عوض می شوی مانند طبیعت رنگ عوض می کنی 

دیروزت شبیه امروزت نیست ..این بعنی بزرگ شدن تو ...یعنی رشد کردن تو

 

خوشحالم در کنارت یک سال هم سپری شد یک سال با تمام سختی ها و شادی ها 

خدا راشکر میکنم بلبت این همه زیبایی 

بابت مادر شدنم ..بابت اینکه دسته گلی مثل تو را دارم 

بابان اینکه لیاقت بزرگ کردن تو را داشتم

خدا ممنونم

 

این چند وقت موس لب تاپ خراب شده بود و گذاشتن عکس هات بدون موس واسم مقدور نبود در اواین فرصت حتما عکس های قشنگت رو می زارم

 

و حالا چند تا عکس خوشگا از تبسم جون با عروسکهای خوشگله اتاقش

 

راستی 11 اسفند مو های قشنگت رو کوتاه کردیم 

توی عکس هم مشخص بود بلند شده بود نامیزون و نمی زاشتی که مامان با گلسر موهات رو ببنده ...

هر وقت هم موهات رو می بستم می گفتی گیره گیره و می خواستی که یکنی از روی سرت روز سه شنبه 11 اسفند منو مامانی بردیمت آرایشگاه خاله مریم و موهای خوشگلت رو کوتاه کردیم

اولش که اصلا نمی نشستی و مدام می گفتی نه نه 

دیگه با هر جوری که بود راضیت کردیم و نشستی بعد هم می گفتی مامانی مامانی یعنی مامان فاطمه کوتاه کنه

خلاصه با دادن وعد وعیدها راضی شدی خاله موهات رو کوتاه کنه اصلا هم از پیش بند خوشت نیومد و خاله بدون پیشبند موها رو کوتاه کرد و تو سرگرم بازی با کیلیپس های توی آرایشگاه که رنگ و وارنگ بود شدی و خداراشکر تونستسم موهای قشنگ رو درست کنیم

اینم چند تا عکس با موهای کوتاه توی باغ

 

راستی روز 7 اسفند هم بردیمت شهر رویاها 

من و شما و بابا احمد و عمه زهرا و علی و عمو داوود و مامان فرزانه

واسه بچه ها چند تا بازی داشت ولی شما   ازهمه بیشتر اسب سواریشو دوست داشتنی

 

و ماشین سواریشم دوست داشتی

اینجا هم عمو داود و بابا داشتن فوتبال با رباط انجام میدادن شما هم دوست داشتی و توپشون رو بر میداشتی

   

 

 

و لینم چند تا عکس توی باغ با موهای بلندت

اینم تفریح تبسم خانوم ...عوض سرسره بازی شن ها رو میریختی روش

 

باز هم مامان مهدیه هنر نمایی کرد و یه کیک خوشگل با یه تزیین زیبا درست کرد اینم تقدیم به گل دخترم بدون هیج مناسبتی

وسط کیک ژله بود 

 

تا آپ بعدی خدا نگدار

 

باز هم عیدتون مبارک

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند 1394ساعت 9:24 توسط مهدیه مامان تبسم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد